گاهی منتظر میشینم تا بباره وقتی بارید تند تند میرم زیر بارون و دستم رو رو به آسمون میگیرم و دعا میکنم....توی دلم میگم بازم ببار....چند وقتی کارم این شده بود که به آسمون نگاه کنم و آروم زیر لب زمزمه کنم که ببار.....ببین منو که چقدر تنهام.....ببار...چشمام رو ببین نگاهم رو که چقدر منتظرته.....میگفتم و گریه میکردم...
خیلی سبک شدم.....همه چی قشنگ شده....شایدم دارم کور میشم حالیم نیست.....از وقتی به دنیا اومدم تا همین الان دنبال یکی میگردم که درکم کنه و بهش بگم......بی تو من دردم آهم سنگم.....آشیان برده ز یاد.....بی تو من اشکم ......به اینجا رسیدم که کسی نمیتونه کسی رو درک کنه...و.....تلاشم بیهوده بوده
الان زده به سرم میخوام اینو بگم.....
آخ....الهی بیماری بگیرم...دکترا بهم اصرار کنن بگم ام آر آی نمیرم آخه می خوام واست بمیرم......
صورت عکس تو آلبم خیسه دوباره خاطرتو بوسیدم این سوال بی جوابو از خودم دوباره هزار دفه پرسیدم....با کدوم ترانه باز جون میگیره .........بغض اون هنجره ی دیروزت......
تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن..............
ببار بارون......ببر...ببین اینجا تنهام...ببار بارون....ببین چشمام رو دلم پره....دلم گرفته......نتهام منو در آغوش بگیر.....
اگه من یه روزی بذارم و برم قول میدی بیای دنبالم....اگه بهت بگم دوست ندارم ازم می پرسی آخه چرا......اگه یهویی گریه ام بگیره نازم میکنی.....اگه کم بیارم تکیه گاهم هستی.......اگه یه روزی خطا کنم منو می بخشی.....