💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

اسیر شده در تاریکی ها


آرشيو مطالب

آذر 1404

آذر 1399

مهر 1393

شهریور 1393

اسفند 1392

آذر 1392

فروردین 1392

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

مهر 1391

شهریور 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

بهمن 1389

دی 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

شهریور 1389

موضوعات

عکس ها

other

نجوا

نوشته هایzack

نوشته های zack

عناوین مطالب وبلاگ


نويسندگان
zack


درباره وبلاگ



هوا تاریک است وگویی من از همیشه تنها ترم کنج دیوار چمباتمه زده ام و تنها امیدم رهایی ست
labkhanderangi@gmail.com

مطالب پیشین

post

دريا و مرد

باید گازش گرفت

heart pics

مطالب مهمی در مورد آغوش

post

زخم

two

مشکلات با کلاسی

متن یه آهنگ ( چاووشی)

تبلیغات


تبلیغات



آمار بازديد

:: تعداد بازديدها: 407
:: کاربر: Admin


عکس از مجسمه های انسان نما

نوشته شده توسط darkness در دوشنبه 27 آذر 1391

ارسال نظر(0)



مطالب کوتاه*

 یکی از تفریحات دوران بچگی

من : الو منزل آقای داشتی!؟
اونور خط : نخـــــیر
من : غلط کردی گوشی رو برداشتی خخخخخخخخ !!
.
.
.
اینایی که میگن حاضریم تمام زندگیمونو بدیم برگردیم به دوران درس و مدرسه
اینا همونایی هستن که خودشونو میزدن به مریضی که نرن مدرسه !
.
.
.
 رفتم کوه داد زدم :
با من ازدواج میکنی ؟
بعــد شنیدم :
بـــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مــــــــــــــــــــیکنـــــــــــــــــــــــی؟
بــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مـــــــیکنـــــــــــــــــــــی!؟
بــــــا مــــــــــن ازدواج مـــــــــیکنـــــــــــــــی!؟
بـــا مــــــن ازدواج مــــیکنـــــــی!؟
بـا مــــن ازدواج مـــیکنــی!؟
با من ازدواج میکنی!؟
بَعدش چون آمادگی  همه خواستگارو با هم نداشتم
اومدوم پایین که ادامه تحصیل بدم !
.
.
.
پیرمرد جای َ ش را به دو نفر ِ بعدی داد …
 می گفت من کارَم طول می کشد …
 فهمید َم چرا … ، من هم کارَم طول می کشید …
 به بهانه ی ِ تلفن رفت َم چند قدم آن سوتر ایستاد َم …
جوری ایستاد که همه ی ِ باجه را بگیرد …
سعی می کرد دریچه ی ِ تحویل دیده نشود …
یک اسکناس ِ پنج هزار تومانی گرفت و سریع رفت …
رسید را یاد َش رفت … ، باقی مانده ی ِ موجودی ِ شما هشت هزار ریال …
:| :(
.
.
.
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﮐِﯿﺲِ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ
ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻩ |: !!
.
.
.
اعتراف میکنم نصف “آره یادم میاد” هایی که گفتم چاخان بوده
حوصله نداشتم طرف تعریف کنه !
:D
.
.
.
اگه کسی برای چهارمین بار چیزی رو تکرار کرد و شما بازم نفهمیدی چی داره می گه
یه لبخند ژکوند بزن، چند ثانیه نگاهش کن، حلّه، طرف خودش می فهمه تعطیلی
.
.
.
مایع ظرفشویی خریدیم عکس گلابی روشه بوی موزه می ده!
می دونم منظورشون از اون گلابیا منِ مصرف کننده ام



نوشته شده توسط darkness در دوشنبه 27 آذر 1391

ارسال نظر(0)



مطالب کوتاه

 یکی از تفریحات مرفه اینه که گوشیتو بزاری جلو اسپیکر

تا SMS که میاد نویز بکنه ۲ ثانیه زودتر بفهمی ذوق کنی !
.
.
.
فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی
هرچی صبر میکنه می‌بینه همش آخره صفه !
.
.
.
میگم وقتی به زوج های عاشق میگن مرغ عشق
لابد به زوج های مشکل دار هم میگن انگری بردز !
.
.
.
یه قانونی دخترای دانشجو دارن به این عنوان:
دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدن است  !
.
.
.
اونقدر که مار تو آستینمون پرورش دادیم،
قارچ پرورش داده بودیم الان یکی از کارآفرینای نمونه ی کشور بودیم !
.
.
.
با این گرونی چند وقت دیگه باید موقع آدامس خریدن
به فروشنده بگیم اقا ریلکس باز داری ,یه دونه بدی…..!

 


نوشته شده توسط darkness در دوشنبه 27 آذر 1391

ارسال نظر(1)



سهراب

 یاد سهراب بخیر.انکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم.ارزویم همه سر سبزی توست.



نوشته شده توسط darkness در دوشنبه 27 آذر 1391

ارسال نظر(0)



سنگ

 بگـذار آدمهـا تا میتوانند سنگ بـاشند ، تـو از نـژاد چشمــه بــاش . . . (زرتشت)



نوشته شده توسط darkness در چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)



عکس های فانتزی

نوشته شده توسط darkness در چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(1)



نقاب

 چشمهایم را می بندم ...
نقابت را بردار ...
بگذار صورتت هوایی بخورد ..



نوشته شده توسط darkness در چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(1)



میدانی؟

به رویت نياوردم 
از همان زماني که به جاي ” تو ”
به ” من ”
گفتي ” شما ”
فهميدم پاي ” او ” در ميان است!



نوشته شده توسط darkness در چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)



حرفهای ما هنوز ناتمام...

 حرفهای ما هنوز ناتمام...


تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان 
چقدر زود
دیر می شود! 

 


نوشته شده توسط darkness در پنج‌شنبه 02 آذر 1391

ارسال نظر(0)



سهراب

 صبر کن سهراب!!! گفته بودی قایقی خواهم ساخت,خواهم انداخت به اب,دور خواهم شد از این خاک غریب... قایقت جا دارد؟ من هم از اهل زمین دلگیرم.



نوشته شده توسط darkness در پنج‌شنبه 02 آذر 1391

ارسال نظر(0)




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 2453 This Template By LoxBlog.Com