نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟

اسیر شده در تاریکی ها


آرشيو مطالب

آذر 1404

آذر 1399

مهر 1393

شهریور 1393

اسفند 1392

آذر 1392

فروردین 1392

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

مهر 1391

شهریور 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

بهمن 1389

دی 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

شهریور 1389

موضوعات

عکس ها

other

نجوا

نوشته هایzack

نوشته های zack

عناوین مطالب وبلاگ


نويسندگان
zack


درباره وبلاگ



هوا تاریک است وگویی من از همیشه تنها ترم کنج دیوار چمباتمه زده ام و تنها امیدم رهایی ست
labkhanderangi@gmail.com

مطالب پیشین

داستان عجیب ....

عکس های قشنگ چند تا حیوون

کسی مطالبه طولانی رو دوست نداره

من،من،من،....

عکس های همینجوری

دعوا

اگه.....تو....یه....روزی

آغازین نجوا

محسن میگه:

alone

تبلیغات


تبلیغات



آمار بازديد

:: تعداد بازديدها: 1180
:: کاربر: Admin


گاهی من

 همین که عاشقه توام حسه غرور میکنم

فقط یه تیکه از شعرش درست یادمه

 


 خوشحالم درسته هر شب خواب های وحشتناکی میبینم ولی مهم اینه که دارم کسی رو که منو میخواد منو با همه بدی هام و نگرانم میشه وقتی ازم بیخبره.خیلی وقتا به مرگ فکر میکنم گاهی فکر میکنم شاید واسه کسی مهم نباشم و بعد مرگ هایه مختلفی رو تو ذهنم تصور میکنم یه بار میبینم که تصادف کردم یه بار مریض شدم و.......

بعدش به اطرافیانم فکر میکنم.....خوشحالن؟ناراحتن؟چند نفر واسشون مهم نیست......

گاهی انقدر عمیق میرم تو این افکار که از گریه اونا گریه ام میگیره و همین طور اشک میریزم.

جدیدا خیلی دیوونه شدم.....حتی  فیلم کمدی هم گریه ام رو در میاره......

 



نوشته شده توسط darkness در دوشنبه 03 مهر 1391

ارسال نظر(0)




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 2453 This Template By LoxBlog.Com